جستجو

خبرنامه

اشتراک

آمار بازدیدکنندگان

250امروزmod_vvisit_counter
1193دیروزmod_vvisit_counter
2832این هفتهmod_vvisit_counter
6576هفته گذشتهmod_vvisit_counter
12675این ماهmod_vvisit_counter
33501ماه گذشتهmod_vvisit_counter
1617806کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 20 مهمان حاضر
IP شما: 54.198.206.235
امروز: 22 آبان 1397

آرامش در خانواده نتیجه کدام سبک زندگیه؟؟اسلامی یا غربی

بر خلاف سبک زندگی اسلامی، نظام خانواده در غرب، هیچ گونه نظارت و ولایتی را برای مرد نسبت به همسر خود قائل نیست!و همچنن هیچ گونه ولایت و نظارتی برای والدین نسبت به فرزند خود!

بر خلاف اینکه در سبک زندگی اسلامی بر ازدواج و تشکیل خانواده توصیه و تاکید شده، در سبک زندگی غربی بیشتر خانواده ها به سمت تک سلولی تمایل داشته و حداقل نتیجه نوع سبک زندگی غربی این است که خانواده های بزرگ در غرب وجود ندارد.

تنوع و گوناگونی فرهنگ ها، آداب و رسوم و ارزش های هر اجتماعی موجب می شود که آن جامعه به گونه و روشی خاص زندگی خود را بچیند که و طبق همان پیش رود؛ با این بیان منشور سبک زندگی که در غرب حاکم است، چه تعریفی از نحوه ارتباط میان افراد خانواده به ویژه روابط میان همسران، و والدین و فرزندان دارد؟

در حقیقت مفهومی که خانواده در غرب دارد، با این مفهوم در کشورهای شرقی تفاوت دارد. در غرب هم زن از حقوق مستقلی برخوردار است هم مرد و هم فرزندان و دولت به اعمال این حقوق در سطح خانواده اشراف کامل دارد به گونه ای که مثلا اگر مرد مانع آزادی های اجتماعی زن شد، اینجاست که مستقیم دولت برخورد می کند و اگر پدر و مادر بخواهند نسبت به فرزندان خود اعمال سلیقه خارج از حقوق مدنی، به خرج دهند، در اینجا باز پدر و مادر هستند که باید پاسخگو باشند تا حدی که مثلا در کشور آلمان اگر این اتفاق بیفتد، دولت مستقیما تربیت کودک را بر عهده می گیرد. در این صورت کودکان از خانه به مراکزی انتقال داده می شود که والدین نتوانند در آنجا اعمال نظر کنند.
از سوی دیگر در روابط زناشویی نیز اگر مثلا زن بخواهد آزادی های خود را داشته باشد (آزادی های جنسی) مرد نمی تواند به این رفتار اعتراضی داشته و حتی در محیط خانه اعمال نظر کند، در غیر این صورت، دولت برای مدتی ورود مرد به حوزه زندگی زن یعنی در داخل خانه را لغو می کند تا جایی که مرد اگر به لوازمی در خانه نیاز داشته باشد و بخواهد از خانه استفاده کند، با دخالت پلیس روبه رو شده و پلیس لوازم او را از خانه خارج کرده و در اختیارش قرار می دهد!
اما بر خلاف اینکه در سبک زندگی اسلامی بر ازدواج و تشکیل خانواده توصیه و تاکید شده، در سبک زندگی غربی بیشتر خانواده ها به سمت تک سلولی تمایل داشته و بلکه روابط آزاد جنسی با توجه به علایق طرفین شکل می گیرد و هیچ قانونی این نوع رابطه ها را منع نمی کند. در نتیجه رشد جمعیت در برخی کشورهای اروپایی از جمله آلمان، رو به کاهش است و گفته می شود بیش از ۷۰ درصد جمعیت کشور به صورت تک سلولی زندگی کرده و به همین دلیل هم رشد جمعیت منفی است. همچنین، در برخی کشورها مانند فرانسه و انگلیس اگر مشاهده می کنیم هنوز رشد جمعیتی وجود دارد، بیش از آنکه آنها به فکر تولید و تناسل میان خود باشند، این زاد و ولد و افزایش جمعیت به خانواده های مسلمان مربوط می شود
  

با این توصیف باید یک آشفته بازار در سبک زندگی غربی حاکم باشد که تفاوت ۱۸۰ درجه ای با سبک زندگی اسلامی دارد؛ آیا این طور نیست؟
ببینید بر خلاف سبک زندگی دینی، نظام خانواده در غرب، هیچ گونه نظارت و ولایتی را برای مرد نسبت به همسر خود قائل نیست یا هیچ گونه ولایت و نظارتی برای والدین نسبت به فرزند. به همین دلیل آنها وقتی قصد دارند فرزندشان به گونه ای خاص تربیت شوند، از واسطه هایی همچون دوستان و مربیان درخواست می کنند که به فرزندان خود نکات مورد نظر آنها را بیان کنند.

این رویکرد چه نتیجه ای می تواند به دنبال داشته باشد؟
حداقل نتیجه آن این است که خانواده های بزرگ در غرب وجود ندارد؛ به دلیل آن که رابطه ها به حداقل رسیده و حداکثر دیدار خانواده در کشورهای اروپایی در روزی خاص یا ایامی از سال است و انتخاب همسر برای دختر یا پسر، مطلقا جزو وظایف والدین آنها نیست.
از سوی دیگر در این نوع نظام، طلاق هم به وفور اتفاق می افتد و اگر موانع کلیسایی هم برای طلاق وجود دارد، زوجین ارتباط خود را با یکدیگر قطع کرده و طی این طلاق عاطفی ممکن است سالیان متمادی همدیگر را نبییند.
آیا جامعه ما از این خطرات مصون مانده اند یا به نوعی وادادگی در این زمینه دچار شده اند؟
به نظر می رسد وضعیتی که در شرایط کنونی شاهد آن هستیم به فضای سبک زندگی غربی بسیار نزدیک شده، به ویژه در طبقات مرفه و تحصیلکرده جامعه، رابطه ها بسیار ناپایدار است. افراد از زندگی خود لذت نمی برند و از همان ابتدا با ترس و واهمه به هم نزدیک می شوند و این ترس و بیم تا سال ها در زندگیشان باقی می ماند و آنها بر حسب احتمالات کنار یکدیگر به سر می برند. (احتمال اینکه مرد خانه را ترک کند یا زن طلاق بگیرد) لذا سالیان پُرشور جوانی را عموم خانواده ها سپری می کنند و از این فرصت طلایی برای زاد و ولد استفاده نکرده و در سنین بالا به تولید نسل مبادرت می کنند که در آن سن و سال هم والدین فرصت و حوصله کافی برای تربیت فرزندان را ندارند.
این قبیل امور که پایه ها و مبانی خانواده را تضعیف می کند، منجر می شود که آمار طلاق نیز بالا رفته و افراد از سبک زندگی اسلامی دور شوند و آن لذتی که باید و شاید را نبرند. در نتیجه یک گسست اجتماعی در این میان شکل می گیرد و افراد بی هدف تلاش می کنند و آن احترام لازم که در خانواده های سنتی و مذهبی بین زن و مرد و الدین و فرزندان وجود داشت، دیگر وجود نخواهد داشت.
در زندگی یک فرد مسلمان، نظام خانواده به گونه ای دیگر تعریف شده و حرف اول را ولایت حاکم بر خانواده می زند. یعنی مرد نسبت به همسر مسئولانه برخورد می کند و هر دو تلاش می کنند آرامش یکدیگر را تامین کرده و این امر را نیز به فرزندان خود منتقل کنند. در این نوع از سبک زندگی، معنویات بر مادیات اولویت داشته و سنت ها، ارزش ها، اخلاقیات و اعتقادات معنای خاصی دارد و این امور سبب طولانی شدن عمر زندگی و ازدواج به موقع افراد می شود و در پسِ این نوع از سبک زندگی، یعنی سبک زندگی اسلامی، افراد به آرامش می رسند.